تبليغاتX
تنهادرکویر
دل نوشته

به نام ِ نامِ زیبای خدا،سلام

امسال برای تقریبآ اولین بار دارم به عنوان مربّی میرم سرکلاس.

خیلی سخته که ۲۵ جفت چشم توی کلاس به تو باشه و در عین حال تو کاری نکنی که بچه ها به

اشتباه بیفتن!

سخته از این جهت که اگه به اشتباه بیفتن وجدان درد ولت نمی کنه!

ولی از یه جهت دیگه اگه نگاه کنیم در عین سختی دوست داشتنی هم هست.

جلسه اول وقتی یکی از بچه ها با استرس و فشار اومد ازم اجازه بگیره که بره دستشویی کلی

خودم رو کنترل کردم که نخندم. آخه منو اجازه دستشویی!!!

 

حالا می فهمم که انبیاء چه کار سختی داشتند!

 

نوشته شده توسط ز-ج در ساعت 3:15 | لینک  | 

 

یا من تواضع کل شئ لعظمته

یا من استسلم کل شئ لقدرته

یا من ذلّ کل شئ لعزته

یا من خضع کل شئ لهیبته

محبوبم!

شکستن تک تک ذرّات وجودمان رادر برابر خدایی خودت، در ماه خودت، خودت

 نصیبمان بفرما...

نوشته شده توسط ز-ج در ساعت 22:3 | لینک  | 

                              صلی الله علیک یا امیر المومنین یا علی ابن ابی طالب

دست عشق از دامن دل دور باد

می توان آیا به دل دستور داد..؟

می توان  آیا  به  دریا  حکم  کرد

که دلت رایادی از ساحل مباد..؟

نوشته شده توسط ز-ج در ساعت 22:59 | لینک  | 

به نام ِ نام ِ زیبای خدا٬ سلام

امروز دوم رمضان است. دیدید آدم چه حال خوبی دارد؟!آن هم با یه حرف گوش کردن!

داشتم فکر می کردم اگر سعی کنیم که تمام حرفای او را گوش کنیم چه حالی داریم!

بعضی اوقتا آدم چقدر الکی وقتش را تلف می کنه!

آخر شعبان، یعنی جمعه گذشته به اتفاق دوستان رفتیم یکی از این کلاسهای کودک دورن

و ندای کودک درون و شفای کودک درون و ...

جای شما سبز، به معنای کامل کامه دکّان را درک کردم...

صبحی خواب دیدم دارم شعر می گم. جالب بود!

راستی از ما درس بگیرید و نگذارید وقتتان اینجوری تلف بشود.

نوشته شده توسط ز-ج در ساعت 5:39 | لینک  | 

سلام آقاجان! تولدتون مبارک(:

چقدر زمان سریع می گذره!انگاری همین دیروز بود که داشتم برای سفر آموزشی تفریحی مشهد

ساک می بستم.

ده روز عین برق و باد گذشت و فقط خاطرات شنگول بازی هامون موند و مهمان نوازی بی عیب

و نقص آقامون امام رضا(ع) که به قول دوستان همیشه آدم رو شرمنده خودش می کنه.

آقاجون ممنونتیم...

خداجون! ممنونتیم که فرصت با هم بودن رو بهمون دادی، فرصت خندیدن، شاد بودن و ناراحتی

در کنار هم رو به ما عنایت کردی تا بیشتر به لطفت پی ببریم.

خدایا ازت متشکرم به خاطر اون لحظه ای که زیر آبشار اخلمد وقتی یکی از بچه ها با سر روی

سنگی افتاد و تو اون رو حفظ کردی...

متشکرم به خاطر ستاره های قشنگی که بهمون نشون دادی...

به خاطر شبهای ریبایی که ما رو کنار هم جمع کردی...

به خاطر اون آبشار زیبایت...خیلی قشنگ بود خداجونم.

و به خاطر تمام لحظه هایی که به ما دادی تا ببینیمت متشکرم.

 

 

 

 

نوشته شده توسط ز-ج در ساعت 0:17 | لینک  | 

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست         باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست

ازدل وجان شرف صحبت جانان غرضست       غرض اینست وگرنه دل و جان این همه نیست

منّت سدره  و  طوبی ز پی  سایه  مکش          که چوخوش بنگری ای سرو روان اینهمه نیست

دولت  آنست  که بی خون دل  آید به کنار         ورنه با سعی وعمل باغ جنان این همه نیست

پنج  روزی  که در  این  مرحله مهلت داری      خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

زاهد! ایمن  مشو  از  بازی  غیرت  زنهار       که ره  از صومعه تا دیر مغان  این همه نیست

دردمندیّ  من سوخته ی  زار  و  نزار            ظاهرآ  حاجت  تقریر  و  بیان  این همه نیست

                                       نام  حافظ  رقم  نیک پذیرفت، ولی

                                       پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست...

نوشته شده توسط ز-ج در ساعت 4:45 | لینک  | 

سلام

دیروز که به دور از هیاهوی شهر داشتم پاهای بدون پاپوشم رو با طبیعت آشنا میکردم، دلم برای

کفشهام تنگ شد؛ و فهمیدم چقدر سرما دلچسبه، وقتی با گرما همراه باشه مثل سرمای آب

رودکی، در کنار تخته سنگهایش(:

 

نوشته شده توسط ز-ج در ساعت 18:20 | لینک  | 

من می رایم،

تو میرایی،

ما می راییم...!

کاندیدای منتخب:

دکهندس میر محسن کروبی نژاد!

نوشته شده توسط ز-ج در ساعت 22:52 | لینک  | 

چو عاشق میشدم گفتم:ربودم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا،چه موج خونفشان دارد!

نوشته شده توسط ز-ج در ساعت 22:10 | لینک  | 

سلام

امروز داشتیم با جمعی از دوستان همفکر درباره تنگ نظری ای که صحبتش را قبلآ هم کرده بودم بحث می کردیم و اینکه بیشتر اوقات، بی خود از دست اطرافیانمان دلخور میشیم. البته همچین هم بی خود شاید نباشد و در اصل احتمالآ از زیادی با خود بودن است. منظورم اینه که از بس خودمحوریم این مسئله پیش میاد!!!

بعد به این نتیجه رسیدیم که این خودبینی و در نتیجه تنگ نظری، از اینه که ما می دانیم خدا بصیر بالعباد و قادر است، ولی باور نداریم و به یقین نرسیدیم...

آخر به این نتیجه رسیدیم که این به دلیل شناخت کم ما نسبت به خدا و نتیجه تفکر کم ماست.

تو همین حین یکی از دوستان حرف قشنگ و کاربردی ای زد که خیلی نظرم  را به خودش جلب کرد. گفت ما باید دلهایمان را به یاد خدا معتاد کنیم!!!

واقعآ ما ذهنمان را به چه چیزهایی معتاد کردیم.............؟!!! 

به جای این که این همه زیبایی سحرانگیز طبیعت را ببینیم و به یاد خدا بیفتیم همش درحال دیدن زشتیها و غر زدن هستیم که به جای رفع مشکلات خودمان را داغون می کند!

 به قول خدا:

"الم یآن للذین ءامنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق ولا یکونوا کالذین اوتوا الکتاب من قبل فطال علیهم المد فقست قلوبهم و کثیر منهم فاسقون."

                                                                                             حدید-۱۶ 

 

 

نوشته شده توسط ز-ج در ساعت 22:2 | لینک  |